هوراااااااااااااااا خونه تکونیمون تموم شد :)
سلام قنده عسلم، میدونم تو این چند وقت که خونه تکونی داشتیم خیلی اذیت شدی چون مامی نمیتونست اونجوری که دوست داری و دلت میخواد بهت توجه کنه
البته بگم که بهت توجه میکردم ولی شما دوست داری که هروقت دلت خواست و اراده کردی من کنارت باشم مثلا شیر بخوری یا برات کتاب بخونم یا با هم بازی کنیم و بدوبدو کنیم که تو این چند وقت همیشه اینجوری نمیشد و یه وقتایی واقعا کار داشتم
و نمیتونستم بر وقف مرادت باشم ولی خدارو شکر دیگه تموم شد
دیروز که شنبه بود حمید اقا (نظافت چی) ساعت 10 صبح اومد و عمه آزاده هم اومد کمکم (دستش واقعا درد نکنه)، زن عمو مهری ایلیا هم ساعت 11 بود که اومد و دید که من کار دارم ایلیا رو برد خونشون و تا عصر ایلیا خونه عموش بود و میثم که تعطیل شد رفت دنبالش اوردش که دست جاریم هم واقعا درد نکنه چون اگه ایلیا بود کارامون خیلی طول میکشید. خلاصه آشپزخونه رو ریختیم بیرون و تماماً شستیم و تمیز کردیم، البته تو کابینت هارو قبلا خودم تمیز کرده بودم
خلاصه اشپز خونه تا ساعت 1/30 تموم شدو رفتیم سراغ حال و دیوارا، چون خونه خالی بود دیوارها زود تموم شد و فقط پنجره ها یکم طول کشید کلا تا ساعت 5 کارام تموم شد ![]()
جمعه هم با بابا میثم رفتیم یافت آباد مبل ببینیم، تنوع خیلیییییییییییییییییی زیاد بود و قیمت ها هم سر به فلک میکشید و خیلی خیلی گرون بود
من و بابا مبل اسپرت میخواستیم و کلا سراغ استیل نرفتیم، از اونجایی که بابا میثم خیلی حوصله گشتن دنبال چیزی رو نداره ، بعد اینکه چند جارو نگاه کردیم رفت تو یه مغازه و گفت از همینجا انتخاب کن، انصافا مبلای اسپرتش خوشکل بودن ولی قیمت هاش بالا بود و هر چی بهش گفتم بریم جاهای دیگه رو هم ببینیم گفت همش همینه 
دیگه از همونجا انتخاب کردیم و یارو هم کلی از جنس و مدلش تعریف کرد و (البته این کلا کارشونه ) گفت این ترکه و کاره ما نیست و کلی کاغذ و ضمانت نامه بهمون داد و جیب بابا میثم و خالی کردیم و برگشتیم
حالا 20 روز دیگه تحویل میدن 
از اونجایی که همسری کلا به محیط و وسایل سنتی خیلی علاقه داره، منم تصمیم گرفتم یه قسمت از خونمون و کلا سنتی تزئین کنم که ببینه و کیف کنه
حالا میخوام برم یه تخت سفارش بدم که روش گیلیم بندازم و با پشتی و بقیه وسایل سنتی امادش کنم و سورپرایزش کنم
البته اینم بگم که خونه ما خیلی هم بزرگ نیستا 80 متره ولی میشه یه جوری دوتا مدل تزئینش کرد
شاید تو این هفته یه سر رفتم رشت نمیدونم
ولی تا قبل از تحویل مبل باید برگردم 
راستی یادم رفت بگم، دیشب ساعت حودد 11 بود و بعد از یه روز سخت کاری ایلیا خواب بود و منم تو چرت بودم و میثم هم پای کام نشسته بود یهو یه صدای انفجار تو خونمون اومد که کل پنجره ها مون لرزید ![]()
ایلیا از خواب پرید و از ترس میلرزید ولی گریه نمیکرد
منم که از ترس نمیتونستم از جام پاشم تو یک آن به فکرم اومد که نکنه خونمون ترکیده و مردیم و الان این که نشستم تصوراتمه 

خلاصه همه اینا فقط چند ثانیه طول کشید و 3 تایی پریدیم تو آشپز خونه دیدم چشمتون روز بد نبینه
شیشه فر گازمون ترکید (نمیدونم چرا) کل آشپزخونه از کف گرفته تا روی کابینت ها همش شده بود شیشه خورده ، گریم گرفته بود
نه به خاطر گازم که زشت شده، به خاطر اونهمه زحمتی که کشیدیم و اشپزخونه رو تمیز کردیم
خلاصه میثم دید من شوک زده شدم خودش همه جارو جارو کشید و تمیز کرد ، گفت شاید به خاطره مواد شوینده بوده ولی من فقط از رایت استفاده کردم
اینقدر دلم سوخت کلی گازم تمیز شده بود انگار همین الان خریدیمش
الانم که خیلی زشت شده
نمیدونم میشه روش دوباره شیشه انداخت یا نه 
اینم از اتفاقات این چند روز ما زود میام و عکسای ایلیا رو میذارم اخه هنوز حجمشون و کم نکردم 

این یه عکس برای اینکه این پست بدون عکس نباشه 
ایلیا اینجا مثلا داره با باباش حرف میزنه تلفنم بر عکس گرفته




هوراااااااااااااااا خونه تکونیمون تموم شد :)
