عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

هوراااااااااااااااا خونه تکونیمون تموم شد :)

1391/11/9 9:35
نویسنده : مامان متین
299 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قنده عسلم، میدونم تو این چند وقت که خونه تکونی داشتیم خیلی اذیت شدی چون مامی نمیتونست اونجوری که دوست داری و دلت میخواد بهت توجه کنه ناراحت البته بگم که بهت توجه میکردم ولی شما دوست داری که هروقت دلت خواست و اراده کردی من کنارت باشم مثلا شیر بخوری یا برات کتاب بخونم یا با هم بازی کنیم و بدوبدو کنیم که تو این چند وقت همیشه اینجوری نمیشد و یه وقتایی واقعا کار داشتم و نمیتونستم بر وقف مرادت باشم ولی خدارو شکر دیگه تموم شد  

دیروز که شنبه بود حمید اقا (نظافت چی) ساعت 10 صبح اومد و عمه آزاده هم اومد کمکم (دستش واقعا درد نکنه)، زن عمو مهری ایلیا هم ساعت 11 بود که اومد و دید که من کار دارم ایلیا رو برد خونشون و تا عصر ایلیا خونه عموش بود و میثم که تعطیل شد رفت دنبالش اوردش که دست جاریم هم واقعا درد نکنه چون اگه ایلیا بود کارامون خیلی طول میکشید. خلاصه آشپزخونه رو ریختیم بیرون و تماماً شستیم و تمیز کردیم، البته تو  کابینت هارو قبلا خودم تمیز کرده بودم خلاصه اشپز خونه تا ساعت 1/30 تموم شدو رفتیم سراغ حال و دیوارا، چون خونه خالی بود دیوارها زود تموم شد و فقط پنجره ها یکم طول کشید کلا تا ساعت 5 کارام تموم شد 

جمعه هم با بابا میثم رفتیم یافت آباد مبل ببینیم، تنوع خیلیییییییییییییییییی زیاد بود و قیمت ها هم سر به فلک میکشید و خیلی خیلی گرون بود  من و بابا مبل اسپرت میخواستیم و کلا سراغ استیل نرفتیم، از اونجایی که بابا میثم خیلی حوصله گشتن دنبال چیزی رو نداره ، بعد اینکه چند جارو نگاه کردیم رفت تو یه مغازه و گفت از همینجا انتخاب کن، انصافا مبلای اسپرتش خوشکل بودن ولی قیمت هاش بالا بود و هر چی بهش گفتم بریم جاهای دیگه رو هم ببینیم گفت همش همینه خنثی

دیگه از همونجا انتخاب کردیم و یارو هم کلی از جنس و مدلش تعریف کرد و (البته این کلا کارشونه ) گفت این ترکه و کاره ما نیست و کلی کاغذ و ضمانت نامه بهمون داد و جیب بابا میثم و خالی کردیم و برگشتیم نیشخند حالا 20 روز دیگه تحویل میدن مژه

از اونجایی که همسری کلا به محیط و وسایل سنتی خیلی علاقه داره، منم تصمیم گرفتم یه قسمت از خونمون و کلا سنتی تزئین کنم که ببینه و کیف کنه از خود راضی حالا میخوام برم یه تخت سفارش بدم که روش گیلیم بندازم و با پشتی و بقیه وسایل سنتی امادش کنم و سورپرایزش کنم مژه البته اینم بگم که خونه ما خیلی هم بزرگ نیستا 80 متره ولی میشه یه جوری دوتا مدل تزئینش کردخجالت 

شاید تو این هفته یه سر رفتم رشت نمیدونم ابرو ولی تا قبل از تحویل مبل باید برگردم ناراحت

راستی یادم رفت بگم، دیشب ساعت حودد 11 بود و بعد از یه روز سخت کاری ایلیا خواب بود و منم تو چرت بودم و میثم هم پای کام نشسته بود یهو یه صدای انفجار تو خونمون اومد که کل پنجره ها مون لرزید 

ایلیا از خواب پرید و از ترس میلرزید ولی گریه نمیکرد منم که از ترس نمیتونستم از جام پاشم تو یک آن به فکرم اومد که نکنه خونمون ترکیده و مردیم و الان این که نشستم تصوراتمه نیشخندزبان

خلاصه همه اینا فقط چند ثانیه طول کشید و 3 تایی پریدیم تو آشپز خونه دیدم چشمتون روز بد نبینه  شیشه فر گازمون ترکید (نمیدونم چرا) کل آشپزخونه از کف گرفته تا روی کابینت ها همش شده بود شیشه خورده ، گریم گرفته بود  نه به خاطر گازم که زشت شده، به خاطر اونهمه زحمتی که کشیدیم و اشپزخونه رو تمیز کردیم  خلاصه میثم دید من شوک زده شدم خودش همه جارو جارو کشید و تمیز کرد ، گفت شاید به خاطره مواد شوینده بوده ولی من فقط از رایت استفاده کردم سوال اینقدر دلم سوخت کلی گازم تمیز شده بود انگار همین الان خریدیمش الانم که خیلی زشت شده نگران نمیدونم میشه روش دوباره شیشه انداخت یا نه سوال

اینم از اتفاقات این چند روز ما زود میام و عکسای ایلیا رو میذارم اخه هنوز حجمشون و کم نکردم ماچماچ

این یه عکس برای اینکه این پست بدون عکس نباشه چشمک

ایلیا اینجا مثلا داره با باباش حرف میزنه تلفنم بر عکس گرفتهزبان ماچ


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

حامی
8 بهمن 91 22:37
__█████____████
___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
_______█









مرسی دوست عزیز
مامان نادیا و نلیا
9 بهمن 91 10:01
آخی خدا قوت متین جون....مبلای نو هم مبارکتون باشه واقعا لازمه بعد بزرگتر شدن بچه ها آدم مباشو عوض کنه
ایلیای گلم رو بوووووسش


مرسی نیلوفر جونم
اره والا بعد از یه مدت همه چیز تکراری میشه و ادم احتیاج به تنوع داره
مامان شايان
9 بهمن 91 16:10
خسته نباشي ماماني


مرسییییییییییییییییییییییی عزیزم
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
12 بهمن 91 11:35
سلام خانمی
خسته نباشید خونه تکونی هنر عظیمی است
خدا صبر بده
فرت هم فدای سر خودت و خانواده ات
موضوع پست قبلی ( اولین...) باید خودت بیشتر رعایت کنی ... میدوارم دیگه پیش نیاد

مبلمان نو و دکوراسیون نو هم پیشاپیش مبارک
دوست گلم
آپیم

مرسی عزیزم
حواسم خیلی بهش هست ولی یهویی اتفاق افتاد
مادر آیاتای
4 اسفند 91 18:33
عزیزم خسته نباشی. چه حس خوبیه خونه تکونی. حالا شیشه فرگازت درست شد؟رفع قضا و بلا بود.مبلاتونم مبارکه.


مرسی فرزانه جون.
نه عزیزم هنوز درست نشده، فکر کنم بمونه برای بعد از عید
ممنونم از لطفت
مامان زهرا
21 فروردین 92 19:19
سلام اسم پسمل منم ایلیا ست پسر شما هم شیطونه من شنیدم ایلیا ها خیلی شیطون میشن


اره عزیزم واقعا بلا هستن